۰۴ مهر ۱۳۸۹

بدون عنوان

ای عجب ، نوها کهن گردد ز گشتِ روزگار

عشقِ تو با من چرا هر روز بِفزاید نُوی؟

سحر [ ۰۶ مهر ۱۳۸۹ ]

دریا-صبور و سنگین- می‌خواند و می‌نوشت: من خواب نیستم! خاموش اگر نشستم، مرداب نیستم! روزی که برخروشم و زنجیر بگسلم ، روشن شود که آتشم و آب نیستم!
موفق باشی


مارال [ ۰۶ مهر ۱۳۸۹ ]

قشنگه


علیرضا بخشی [ ۰۵ مهر ۱۳۸۹ ]

قشنگه.
اونوقت اون پشتش چیه؟


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی Security Code
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
38843